فريد الدين العطار النيسابوري

174

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

الحكاية و التمثيل نو مريدى داشت اندك مايه زر * كرد زر پنهان ز شيخِ خود مگر شيخ مىدانست چيزى مىنگفت * همچنان مىداشت او زر در نهفت آن مريدِ راه و پيرِ راهبر * هر دو مىرفتند با هم در سفر واديىشان پيش آمد بس سياه * واشكارا شد در آن وادى دو راه مرد مىترسيد زان كِش بود زر * مرد را رسوا كند بس زود زر شيخ را گفتا « چو پيدا شد دو راه ، * در كدامين ره رويم اين جايگاه ؟ » گفت « معلومت بيفكن كان خطاست * پس به هر راهى كه خواهى شد ، رواست . » گر كسى را جفت گيرد سيمِ او * ديو بگريزد به تگ از بيمِ او در حسابِ يك جو از زرِ حرام * موى بشكافد به طرّارى مدام باز در دين چون خرِ لنگ آيد او * دست زيرِ سنگ ، بى سنگ آيد او